خرید بک لینک
حسین رضازاده را در فرودگاه تهران دیدم، که کاش نمی دیدم. از ابهت قویترین مرد جهان که برای سالهای متمادی همه رقیبانش را روی سکوی دوم به بعد می ایستاند، تقریبا هیچ چیزی نمانده بود، نه که فکر کنید به لحاظ بدنی افت کرده بود، که کرده بود و بدجور هم کرده بود، و یا به لحاظ دیسیپلین هیچ شباهتی به یک چهره شاخص، یک ورزشکار اسطوره و یک سیاستمدار نه چندان قابل به عرض نداشت. که مطلقا نداشت، اینها همه به کنار، بلکه به خاطر اینکه همه ی آنهایی که آنجا ایستاده بودند و مسافرکش بودند و یا تاکسی داشتند، یک زبان او را با یادکرد غیرقابل قبول یاد می کردند و مقایسه اش می کردند با فلان کس و بهمان آدم، بخصوص در این بحبوحه اعتراضات و نارضایتیها، و از دستش حسابی عصبانی بودند و این بود که سخت مرا دلتنگ و اسفناک کرد. انگار رضازاده مصداق عاقبت نخیری اجتماعی شده باشد.بعد هم هواپیمایی تابان که بدترین خدمات را به من داد و دادم طبق معمول در هواپیما به هیچ کجا نرسید و حالا هم که فردا شده و در به در دنبال شکایت از ایرلاین شان هستم و به صد جا زنگ زدم فهمیدم خود هواپیمایی هم بدتر از سرمهماندارش است و کسی به کسی پاسخگو نیست که نیست. آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.می دانید مردم چرا ماههاست که اعتراض می کنند؟ چون وقتی مسئولین ژاپن را می بینند که تا کمر برای مشتری خم می شوند و اشتباهاتشان را می پذیرند و در جهت رفع مشکل برمی آیند، آنوقت می بینند در ایران هزاران سازمان مثل هواپیمایی تابان هر بلایی سر شهروندان در می آورند و آب هم از آب تکان نمی خورد، آنجا را با اینجا مقایسه می کنند، ناراحت می شوند، حس حقارت بهشان دست می دهد، دادشان بلند می شود و مستقیما مسئولین را نشانه می روند. به خدا قسم که حق دارند و به قول معروف چ

برچسب: نویسنده: نوید ایمانی تاريخ: دوشنبه 28 آذر 1401 ساعت: 15:49

صفحه بندی